که در باریدنش علف هرز و گل سرخ از برایش
یک معناست.....
تو هجوم سایه ها
میون غریبه ها
نذاری تو جاده ها
تو رو از من بگیرن
تو خودت خوب میدونی
توی راه زندگیم
دل خوشم به بودنت
پس نکنی یه کاری تا فرق نکنه
چه بودنت نبودنت....
ببندید و دل ببندید
چشم بیاندازید و دل مبازید که
دیر یا زود باید گذاشت و گذشت....
ولی رفت
می دونست گریم میگیره
ولی رفت
می دونست تنهایی سخته
می دونست
می تونست باهام بمونه
نتونست
به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم
دیگر کسی بسراغم نخواهد امد
قلبم شتابان میزند....
شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام
و من تنهایی خود را در اغوش میکشم....
تنها ماندم..................
نمیدونم بعد تو من چی رو باور بکنم
نمی تونم نمی تونم که تورو رها کنم
بعد تو من چه کسی رو عشق من صدا کنم؟
تو نباشی چه کسی منو نوازش میکنه با صبوری
با من دل خسته سازش میکنه...
و به پروانه که در عشق فنا می گردد
زندگی زیبا نیست انچه زیباست تویی....
یادمان باشد از این غمکده روزی برویم
که کسی عطر تورا حس نکند....
و ندزدند تو را از من و من هیچ شوم
که تو اغاز من ولحظه پایان منی.....
گل من خبر نداری دل گلدونت میگیره
اگه تو پژمرده باشی گلدونت برات میمیره
گل من نگو که اونجا دل تو برام میگیره
گل من نگو شکستی دل گلدونت میگیره...
تو رو درک میکنه اخه خودشم تنهاست...
ولی همیشه نخواستی دستتو دراز کنی واسش...
هیچوقت نخواستی مفهوم کمک کردن رو کامل درک کنی..
تاحالا شده فکر کنی دستات چرا سوی اون دراز نمیشه؟
به این فکر کردی بنده ی اون واسه تو هیچی نمیکنه؟
به این فکر کردی که تاحالا اصلا فکر نکردی؟
دیر نیست....هیچوقت دیرنیست...
کمک بخواه....معنی کمک خواستن رو درک کن...
بزار حالا که التماس میکنی از خودش بخوای ....
نه از بنده ی اون...
بخوای میگم دوستت دارم...
اما ندارم...
شرمنده ام که اپ نکردم...اینقدر درگیر دانشگام که فقط شبا واسه خواب میام خونه... قول میدم زودی اپ کنم...
فدای تک تکتون...فعلا بای![]()
خوب هم داریم...دیروز هوا بدجور گرفته بود..رفتم کنار پنجره
نشستم و ابی گذاشتم(کی اشکاتو پاک میکنه شبا که غصه
داری...)ونشستم گریه کردم... یاد کارای ترم قبلم و کارای دیگم
افتادم...خیلی خطا کردم...وقتی بارون تندتر شد رفتم زیر بارون و
با اسمون شروع کردم به گریه کردن...این شکلی کسی
نمیفهمید توی دل من چه خبره....